و اما حرف اول :
کدام بازی زمانه ؟!!
راه کدامین کوچه کدام شهر از هفت شهر عشق را گم کرده ایم که اینگونه پریشان و سرگردان درب هر خانه ای را می زنیم ، اما هیچ کدام به سمت یار باز نمی گردد ؟
کدام بازی زمانه پاهامان را به فرش و دلهامان را به ماندن خوش کرده ؟
مگر نه اینکه توقف مانع رسیدن به راهی است که به او ختم میگردد ؟
مگر نه اینکه از نزدیک به ما نزدیک تر است؟ پس چگونه است که چشم به راه آمدنش از برهوت غفلت هامان هستیم ؟
مگر نه اینکه آمدنش منوط به آمدن ماست ؟پس چرا ......
تا به حال چند دعای عهد خوانده ایم و عهد نشکسته ایم ؟ تا به حال چند صبح جمعه ندبه دلتنگی سر داده ایم و سعی نموده ایم به قدر اندکی هم که شده از موانع ظهورش بکاهیم ؟
آیا برای یکبار هم که شده معنای واژه منتظر را در واژه نامه اعتقادمان جستجو کرده ایم ؟
چندبار از روی صفات یاورانش مشق کرده ایم و آویزان بر قلب هایمان، تا یادمان باشد که ما نیز تا آخرش هستیم ؟
تاکنون کنکور امام زمان شناسی داده ایم ؟ یا هیچ آرزو کرده ایم روزی دانشجوی دانشگاه معرفت به امام مان گردیم ؟
اگر تاکنون هیچ یک از این کارها را نکرده ایم و یا حتی تلاشی در انجامشان نداشته ایم، باید گفت که حالا حالاها باید چشم به راه بنشینیم، چون اگر بیاید همین ماها (بچه های حزب الهی ) او را خانه نشین خواهیم کرد و نوبت به دشمن هم نمی دهیم .......
حالا حالاها باید ظلم و جور جهان را ببینیم و دم نزنیم، اگر هم زدیم در حد بیانیه و تحصن باشد و بس
باید باشیم، زندگی کنیم ، نفس بکشیم، اما بی حضور او ....
و این تاوان غیبت ماست در ظهور او، نه غیبت او در حضور ما
با سلام و صلوات
و تبریک به مناسبت اعیاد پربرکتی که در این روزها ( برای بچه های شبیخون که واقعاً بابرکت بود ) در جریان است .... این روزها اصفهان توی یک حال و هوای دیگه ای است ...کوچه ها و خیابان ها ... بوی انتظار .... بوی کسی که مثل هیچکس نیست .... ای کاش همه روزهامان اینطور بود و نماد عینی این انتظار را نه در کوچه پس کوچه های شهرمان بلکه در کوچه خرابات دل مان جستجو می کردیم ( صفحه دردگرافی نشریه رسالت امروز رو حتماً بخوانید تا اگه وقت کردید یه تکانی هم به خودتان بدهید ... دردگرافی که اگه بفهمی این بار باید خون گریه کنی ... دردگرافی که مخاطب اصلی اش ماها یعنی جریان جبهه فرهنگی حزب ا... است تا یکبار دیگه یادمون بیاد کی هستیم و چه آرمان و رسالتی بر دوش ما در این جبهه است ...........)
من ابتدا یک اعلام برنامه های ثابت بچه ها را برای دوستان ذکر کنم که اگر نتوانستم در پست های روزانه (بگید ماهانه) خبرش رو بدهم خود دوستان با ما در ارتباط باشند
_ شنبه ها جلسه تحریریه نشریه شبیخون از ساعت 10-12 که در خود کانون تشکیل می شود
_ یکشنبه ها برنامه تحلیل مسائل سیاسی با حضور اساتید مختلف (که جلسه این هفته با حضور جناب آقای کرم اللهی برگزار خواهد شد) از ساعت 8-12 ( که البته ازساعت 8-10 نشست و مباحثه خود دوستان با بچه های انصار نیوز و از ساعت 10-12 با حضور اساتید خواهد بود )
_ سه شنبه ها جلسه خود اعضای شورا و هسته مرکزی جبهه از ساعت 17-19 در پاتوق ِکانون بیداری ( که بیشتر اوقات بیدارباش است و تا صبح معمولاً بچه ها در پاتوق هستند ) البته این را هم عرض کنم که اعضای شورای مرکزی متشکل از منتخبین 11 گروه و تشکل دانشجویی و طلبه تشکیل شده که بچه های کانون بیداری این افتخار را دارند که میزبان این دوستان هستند و امیدواریم که بر تعداد تشکل هایی که با بر و بچه های جبهه فرهنگی ارتباط پیدا می کنند بیشتر شود (اطلاعات بیشتر را همزمان با انتخابات شورا و هسته مرکزی که در 25 شهریورماه خواهد بود به اطلاع دوستان می رسانیم )
_ پنج شنبه ها هم سلسله جلسات کارگاهی دوره سوم بنیاد پژوهشی (رجوع شود به آرشیو شبیخون ـ هفته سوم خردادماه ) که از اول تیرماه برگزار شده و تا آخر شهریورماه نیز ادامه دارد که از ساعت 16 -19 همراه با برگزاری نماز جماعت مغرب و عشاء در مصلای قدیم اصفهان برگزار می شود ( با ارائه بحث خود بچه های مجمع مبلغین و به صورت کارگاهی با اساتید مختلف )
_ جمعه ها هم در محضر استاد طاهرزاده هستیم با سلسله بحث های «مدرنیته و توهم» در سالن اجتماعات کتابخانه المهدی از ساعت 10-12
و اما حرف های پاتوقی
این چند روزه که ما قم بودیم انگار اتفاق های جالبی افتاده ......
برد خبری بچه ها رو نگاه می کنم :
_ پنج شنبه، 8 شهریورماه به مناسبت هفته دولت، میزبان دکتر الهام (سخنگوی دولت) و دکتر کامران نماینده اصفهان هستیم ( بعد از نماز مغرب و عشاء _ در حسینیه بنی فاطمیون واقع در خیابان ابن سینا ) اگر فرصتی پیش اومد بچه ها تریبون آزاد رو هم کار گذاشتند برای پاسخگویی سؤالات دوستان
_ جمعه هفته قبل رو هم که خبر دارید آقای صفار هرندی اومده بود ....باز این شهردار سکولار ما چها کرده بود در ودیوار این شهر را ، به مناسبت اطلاع رسانی ورود ایشون ..... هر چی باشه آخه هر دو از یک طیف و از یک قماش اند ...... ( حیف که نمی تونم بعضی از حرف ها رو اینجا بزنم و دست این شهردار رو رو کنم ...... )
_ و اما درباره نشریه شبیخون همانطور که دوستان می دانند تا دو شماره آینده (به دلیل کمبود مضیقه مالی) فعلاً هر دو ماه یکبار منتشر خواهد شد ( پس اینقدر سراغ شبیخون رو از ما نگیرید ... تصمیمی که هیئت تحریریه گرفته و ما بی گناه ...)
_شماره جدید نشریه رسالت امروز (بروبچه های بنیاد) هم از زیر چاپ اومده بیرون ... که برای توزیع، دوستان در جلسه روز پنج شنبه خواهند آورد همراه با شماره های جدید نشریه پاتوق (بچه های کانون هم اندیشی ) ،نشریه هابیل،نشریه امتداد(بچه های قم) ،نشریه همسنگران (بچه های کاشان ) و .... تا اون روز هم اگر این بچه ها جزوات دوره دوم را آماده کنند اینها را هم برای توزیع برای دوستان خواهیم آورد
_ برنامه بچه های تهران کنسل شده (متأسفانه برادرها همیشه دقیقه نود به ما خبرش رو می دهند)
_ بالاخره جزوات دوره دوم آماده شده و بچه ها برای سلامتی تایپیست و طراح اون، که بالاخره بعد از دو سه ماه، پیاده کردن جزوات رو تمام کردند روی برد اطلاعیه ختم زیارت عاشورا گرفتن ....
_ هاشمی هم با بچه های تهران یکسری کتاب و نشریه در جهت تجهیز کردن کتابخانه پاتوق
آورده ( معلوم نیست به کدوم ارگان و نهادی شبیخون زده و از کجا … )
_ و اما بشنوید از سهیلی که این ماه ها پرتلاش شده و کتابش آماده چاپ
_ بچه های زرین شهر هم می بینم که فعال شدند و ....
_ بیانیه بچه ها رو هم توی برد خوندم ..... آقا من می گم .....ولش کن باز میگید شهبازی رفته رو منبر و ....
_ عکس های محسنیان هم چاپ شده ( عکس های جلسه نقد و برسی فعالیت ها در استانداری )
_تبریک به خواهران پرتلاش و فعال مون (صالحی و معتمدی) که در نیمه شعبان نصفه دیگه دین شون رو کامل می کنند و به … (تا می تونید رفقا ازشون شیرینی بگیرید) …. بنده خدا معتمدی فکر کنم تا حالا یه ده بیست کیلو شیرینی به بچه ها داده.. امیدواریم به قول موحد به پای هم پیر بشوند و به پای آرمان هاشون هم شهید
_تکلیف و برنامه هم برای ما زیاد نوشتند که یکی اش اینه که بنا به درخواست دوستان لینکها و مطالب وبلاگ بیشتر شود .... و ما هم با مشورت دوستان از دیگر بچه هایی که در وبلاگستان ها با موضوعات مرتبط با جبهه فرهنگی انقلاب قلم می زنند ، درخواست کردیم و میکنیم که لینک ها و مطالب خود را برای ما send کنند
و اما گلایه و پاتک ما
_ در روزهای 28 و 29 مردادماه نشست دو روزه بچه های مشهد (هیئت تحقیق و تفحص ) بود که ما دو نفر از دوستان را (ملک زاده و کعبی ) برای ارائه بحث برای موضوعات درخواستی دوستان مشهدی فرستاده بودیم ولی طبق گفته دوستان آن طور که باید و شاید خوب برگزار نشده و بی نظمی و بی برنامه بودن مثل اینکه علت اصلی بوده البته در کنار عوامل دیگر که به خود دوستان مشهدی گوشزد کردیم و در پست بعدی ان شاءا... در این مورد و موارد مشابه بحث خواهیم کرد
_ ما برای نامه معاونت فرهنگی شهردار سکولار هم بیکار ننشسته ایم که هر کس از راه رسید هر چی دوست داشت بگوید (بماند که ما اصلاً مایل نیستیم خودمون رو داخل این بازی ها بکنیم چون از این حرف و حدیث ها زیاد برای بچه های ما زدند ) بیانیه بچه ها درباره این موضوع رو در شماره جدید رسالت امروز بخوانید و همچنین نامه بنیاد به شورای شهر اصفهان را ... ( مشکل این آقایان این است که به جای حل مشکلات و مسائل به دنبال پاک کردن صورت مسأله بر می آیند چه کاری راحت تر از این ...)
_ ما خوبه در ابتدای شروع به کار وبلاگ عرض کردیم که این وبلاگ فقط برای ارزیابی نشست های بچه هاست و بس .... نه از موضع خود و نه از گرایش ها و سیاست های خودمون حرفی زدیم .... اما جالبه بعضی دوستان در کامنت ها و ایمیل هایی که برای ما فرستادند ما رو منتسب ( ویا بهتره بگم متهم ) به فلان حزب و گرایش سیاسی کردند( آنهم بدون شناخت ... ) من نمی دونم چه لزومی داره .......موضع ما که مشخصه : طرفداری از حق و خود را متعلق به جناح خاصی ندانستن، نقادی بی پروا و آرمانگرایی بر پایه خردورزی ....
به هرحال از اینهمه لطفی که به ما کردید و می کنید و انتقادات و پیشنهادات خود را برای ما send می کنید تشکر .... واقعاً بعضی ها با مطلبی که برای ما فرستادند و از اظهار نظرهای عجولانه و بی پایه و اساس شان .... ما رو شرمنده کردند، .... بگذریم ...حالا تا باشه از اینجور انتقادات
و اما حرف آخر :
در حسن ختام حرف هام ،سروده ای از مقام معظم رهبری رو که چندی پیش به مناسبت اعیاد شعبانیه در جمع شعرا قرائت گردیده رو می آورم ( چندبار بخونیدش یک اسراری دست تون میاد )

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به ویرانی خویشم
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم
بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم
راستی این مطلب صفحه هم نشین ِ نشریه تلنگر (همان «بدهکاران انقلاب» سابق ) رو هم که در ادامه مطلب میاد بخونید که بر وبچه های اون لطف کردند و یک گزارشی از ورودشان به پاتوق ِبچه های ما نوشتند ( بد نیست این را بخونید تا بیشتر با برنامه ها و حال و هوای پاتوق آشنا بشوید ) گوشه هایی از اون رو آوردم ( البته کمی با اغراق هم ذکر کرده اند ) :
این مطلب صفحه هم نشین ِ نشریه تلنگر (همان «بدهکاران انقلاب» سابق ) رو هم بخونید که بر وبچه های اون لطف کردند و یک گزارشی از ورودشان به پاتوق ِبچه های ما نوشتند ( بد نیست این را بخونید تا بیشتر با برنامه ها و حال و هوای پاتوق آشنا بشوید ) گوشه هایی از اون رو آوردم ( البته کمی با اغراق هم ذکر کرده اند ) :
« اینجا پاتوق !! همسنگری ها و ورودی های 84 به بعد بیان تو
قبل از ورود، خاکریزت رو مشخص کن
هر که دارد هوس کرب وبلا بسم ا... »
اینها جملاتی است که بر روی در ورودی زده اند ... من برای اولین باره که دارم به این منطقه ناشناخته پا می گذارم و به سفارش بچه های جامعه و کانون جنبش نرم افزاری که همیشه سه شنبه ها اینجا می آن .... گفتیم ما هم بیام ببینیم چه خبره آخه (ناسلامتی ما هم خبرنگار نشریه و ... حیفه که این منطقه از بچه های خودی رو کشف نکنیم و ناشناحته بمونه و اون وری ها فتحش کنند )
در رو که باز می کنی صحنه ای رو می بینی که فکرش تو مخیله ات نمی گنجد، این همه آدم چه جوری آخه توی اینجا، خیلی کوچیک نیست... ولی خوب باز هم !!... یه عده نشستند پشت میز و دارند روزنامه می خونند، چند نفر با هم جلسه دارند و آروم به حرف های هم گوش می دهند، یه کم اون طرف تر حلقه 5-6 نفره ای که دارند با هم بحث می کنند، آنقدر بحث داغ شده که فکر می کنی اینها اگه کارشناس نباشند استعدادهاشون داره حیف می شه !! اون طرف کتابخانه و دو دستگاه کامپیوتر که یکی پشتش نشسته و گوشی هم تو گوشش، داره چیز هایی می نویسه ....
یه دفعه نگاه یک نفر بهت می افته و تو آروم سلام می کنی و بعد همه روشون رو بر می گردونند و آنقدر گرم سلامت رو جواب می دهند که تو فکر می کنی نکنه اینها از قبل منو می شناسند و من یادم نیست! چندتاشون میاند جلو و باهات دست میدند، خوشآمد گویی و...یکی از اون آخر ، بفرمایی می زنه و بالاخره تو که مبهوت این فضای صمیمانه شده ای وارد می شوی، به در و دیوار نگاه می کنی و می بینی که حتی به یک تیکه 5*5 دیوار هم رحم نکردند اینقدر کاغذ و عکس و پیغام روی دیوار نصب شده که دیگه سفیدی دیوارها معلوم نیست ، جلوتر میری و به دیوارها نگاه می کنی ، چه لذتی می بری از اینهمه خلاقیت و نوآوری در عرصه چیدمان کاغذها و اخبار .....
یکم که به خودت میای از یکی سؤال می کنی :ببخشید شما اینجا چیکار می کنید ؟ و جواب می شنوی : هر کاری که دلت بخواد... تازه اومدی؟ ... ندیدمت این طرف ها... بهش می گم که از بچه های دانشگاه اصفهان (جامعه اسلامی ) هستم .....آها چه خبر از بچه هاتون .... خلاصه رفیق اینجا هر کاری که از دست بچه ها بربیاد انجام می دهند
یکی از دوستان خودم رو می بینم ....با هم می رویم توی جمع بچه ها ...دوستم من رو به بقیه بر و بچه ها معرفی می کنه و میگه که از بچه های تلنگر هستم... کم کم یخ من هم آب می شه و با بچه ها صمیمی .. و وارد بحث های روز و دیگر مسائل می شویم ... بچه ها عمدتاً اصفهانی هستند و تک و توکی از بچه ها غیربومی هستندکه اون رو هم از لهجه هاشون میشه تشخیص داد ....با یکی دوتا از بچه ها وارد بحث درباره برنامه های کانون و مجمع مبلغین می شوم ......
بحث من این بود که چرا کانون بعد از مدتی از دانشگاه جدا شد و تصمیم گرفت مستقل کار کند که بچه ها توضیح دادند که به خاطر فضای رادیکال و انحصارطلبانه برخی از گروه ها و مسئولین مربوطه در دانشگاه که باعث سیاست گریزی دانشجویان و مخصوصاً صفرکیلومترها و دانشجویان ورودی های جدید می شده و دیگر مسائلی به وجود آمده توسط حراست و کمینه انضباطی... تصمیم گرفتند که مستقل از اسم و رسم نهادهای دانشگاهی فعالیت کنند کما اینکه بسیاری از دانشجویان هم به دلیل تبعات و هزینه هایی که اقدامات رادیکال بعضی از مسئولین در پی داشته ، الآن حاضر به فعالیت نیستند به عنوان نمونه ، مثال زدند از تغییر نام و مرام بچه های دفتر ... و یا نامه نگاری های افراطی این گروه به ... از عوامل موثر در ایجاد این فضا بوده ( این سه نقطه ها رو شرمنده به دلایلی نمی توان گفت ) و علت رکود برنامه های دانشگاه اصفهان و سیاست گریزی دانشجویان از مسائل مهم هم_ همین تبدیل شدن فضای دانشگاه به باشگاه احزاب با گرایش های سیاسی سکولاری است که در نهایت باعث غلبه احساسات بر عقلانیت در فعالیت های سیاسی و اجتماعی دانشجویان میشه و نتیجه این جایگزینی هم بروز رفتارهای غیرعقلایی و عصبی و تندمآبانه خواهد بود که این هم نتیجه ای جز رکود عملی و خمودگی سیاسی دانشگاه ندارد..........
و بچه های کانون هم چون نمی خواستند در عرصه سیاست بازی های عده ای قاطی شوند و پیاده نظام هیچ جریان سیاسی باشند از دانشگاه جدا شده تا بتوانند فارغ از این باندبازی ها و لشکرکشی ها به اولویت های موردنظر خود بپردازند ................درباره اینکه بعضی ها، سیاست بر و بچه های مجمع مبلغین را تند می دانند نیز با بچه ها بحث و صحبت کردیم که بچه ها گفتند که موضع و دیدگاه های موردنظر رهبری را سیاست کارهاشون قرار دادند و آن ویژگی پرسش گری و روحیه چون و چرا کردن در قبال هر قضیه ای که منافع کوتاه مدت یا بلندمدتی را برای جامعه داشته باشد یا چنین منافعی را به خطر اندازد و ویژگی آرمان خواهی، اصول گرایی و کمال پرستی ضمن نفی مناسبات تبعیض آمیز است که اینها مهمترین رسالت دانشجوی کنونی است ....درباره کسب مقام اول بنیاد پژوهشی امام صادق در طرح پژوهشی سازمان تبلیغات هم صحبت شد که بچه ها از همت و اراده بچه ها گفتند و .............. و دیگر مسائل مطرح شده که به دلایل امنیتی و رعایت بعضی از مسائل نمی توان گفت ..............
بچه ها توضیح می دهند که واحدهای زیادی هست که بچه ها طبق علاقه و نوع برنامه شون تو یکی یا چندتا از اونها فعالیت می کنند واحد توزیع و تکثیر محصولات جبهه فرهنگی، مطالعه و پژوهش، فوق برنامه، روابط عمومی و اطلاع رسانی، سیاسی_فرهنگی،نویسندگان و هیئت تحریریه عام و ... البته بچه ها برای هر کدامشان به مرام بچه های جنگ یه اسمی رو باب کردند ... بچه های فوق برنامه بچه های فوق العاده صمیمی و پایه طنز هستند در پاتوق، روی هر چیزی که مربوط به فرهنگ و حتی بی فرهنگی باشه کار می کنند تا عملی شدن نتیجه کاراشون رو توی دانشگاه ها و سطح شهر و یا حتی با هدف جهانی سازی در .....
بچه های مطالعه و پژوهش وقتی توی کار می رند قیافه هاشون یکم فرق می کنه، متفکر ، آروم اما تیز و ریزبین ، خبرها رو تحلیل می کنند جریان های سیاسی داخل و خارج کشور رو شناسایی و روی پروژه های فکری_تحلیلی و ... کار می کنند با هدف جا انداحتن اون برای دانشجوها در دانشگاه ها ... بچه های واحد فرهنگی هم در طول ترم سخنرانی و تریبون آزادهای زیادی رو درباره دغدغدهای دانشجویان و با موضوعان محتلف برپا می کنند ....واحد هیئت تحریریه عام هم در بیشتر نشریات قلم می زنند نمونه اش را هم که حتماً خوانده اید نشریه شبیخون ( یک نشریه به تمام معنا سیاسی ) و رسالت امروز که بعد از چندبار توقیف هنوز پابرجاست و داره نفس میکشه ......
بچه ها آماده می شوند برای اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء که با حضور حاج آقای موحد برپا میشه و بعدش هم دعای عهد و صحبت های صمیمانه ایشون با بچه ها ......
بچه های پشتیبانی هم رفتند برای تدارک شام مثل اینکه خیلی فراتر از اسمش کار می کنند و علاوه بر تدارک برنامه ها ، کارهای فرهنگی دیگه رو هم بر عهده گرفتند و دستی هم توی واحدهای دیگه دارند ........خلاصه اینکه هرکس توی این مجموعه وارد می شه به دور از اینکه از کدام گروه و تشکل اومده، همراه بقیه مشغول می شه... اینجا رئیس و مرئوس ندارند و همه با هم فعالیت می کنند اینجا پر از هیجان و تکاپوست اینجا اگه بخواهی می تونی زلزله چند ریشتری را در وجود خودت احساس کنی....
به ساعت نگاه می کنم نزدیک ساعت 21 و بچه ها اطراف تلوزیون جمع می شوند برای شنیدن اخبار و یه نفر بساط پذیرایی رو آماده می کنه که بچه ها بهش می گن شهردار ... بعد پذیرایی ،من با چندتا از دوستان دیگه آماده رفتن می شوم بچه ها اصرار می کنند که بیشتر بمونم و ... ولی بهشون می گم که برای فردا کلی کار عقب افتاده دارم که باید تو خونه انجام بدهم...... بچه ها یادآوری می کنند که ساعت 23 فیلم مستند بچه هاشون رو از شبکه چهار نشون می دهند و پیشنهاد می کنند که اگه وقت کردم اون رو ببینم و من هم جزئیات بیشتر را می پرسم .......
یکی از بچه ها آماده می شه که مارو با ماشینش برسونه خلاصه بعد از کلی تعارفات از نوع لقمه ای و تیکه ای بالاخره قبول می کنیم و ..........
این هم یک تجربه دیگه از دنیای دانشجویی(به قول استاد ...دنیای ناشناخته) برنامه هام رو در هفته طوری تنظیم می کنم که حداقل هر دو هفته یکبار به بچه های پاتوق سر بزنم جائیکه اونقدر توی کارهای دسته جمعی شرکت می کنی و از با هم بودن لذت می بری که دیگه نمی تونی دل بکنی ... خلاصه اینکه برای شارژ دوباره و اطلاع از آخرین اخبار روز مقّر خوبیه ......
در آخر هم دعایی رو که خود بچه ها در بردشون با خط درشت و زیبایی نوشته اند رو میارم :
خدایا به ما دستانی متحد، زبانی گویا، گامی ثابت و قلبی پرتوان عطا فرما
بارالها! باشد که حد خود را بدانیم، پیوسته بافضیلت باشیم، در مختصات انسانیت، محور یگانگی و مبدأ صفا و محبت باشیم. با نیکی ها اجتماع و با تباهی ها اشتراک تهی داشته باشیم
خدایا! دامنه دیدمان را بی نهایت گردان، برد اندیشه هایمان را بیکران گردان، خوبی هایمان را تعریف نشده باقی بگذار و بدی هایمان را به صفر مایل نما
ـ نشریه دانشجویی تلنگر قبلاْ با نام «بدهکاران انقلاب» چاپ می شد و بعد از توقیف و تعطیلی آن با رویکردی جدی تر کار خود را چند وقتی است آغاز کرده- ما هم برای این دوستان آرزوی توفیق روزافزون و مجاهدت در جبهه فرهنگی انقلاب را می کنیم
یاعلی